بسم الله الرحمن الرحیم
نفشه سایت
جستجو در سایت

به بخش مشاعره خوش آمدید

با سلام
امید است اوقات خوشی را سپری کنید.

shimi

توجه

در این لیست ممکن است بعضی از مطالب نیاز به ویرایش یا حذف داشته باشند.
شما نیز در این امر شریک باشید.

برای ویرایش و ثبت مطلب نیاز به ثبت نام نیست!

برای ثبت مطلب با امکانات پیشرفته میتوانید اینجا را کلیک کنید.

کل اشعار

حرف الف-الف
1388/11/21 19:48:42

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام ازپا چرا

حرف الف-الف
۱۳۸۸/۱۱/۳۰ ۱۹:۳۰:۵۸
ای که به هنگام درد راحت جانی مرا        وی که به تلخی فقر گنج روانی مرا
آن چه نبردست وهم عقل ندیدست و فهم      از تو به جانم رسید قبله ازانی مرا

مولوی
حرف الف-الف
۱۳۸۸/۱۱/۳۰ ۱۹:۳۰:۲۰
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما                 افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا
گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود            مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

molavi
مشاعره حرف الف-الف
۱۳۸۸/۱۲/۰۹ ۱۵:۵۲:۱۳
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل​ها
مشاعره حرف الف-الف
۱۳۸۸/۱۲/۰۹ ۱۵:۵۳:۱۸
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
مشاعره حرف الف-الف
۱۳۸۸/۱۲/۰۹ ۱۵:۵۳:۵۳
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را
مشاعره حرف الف-الف
۱۳۸۸/۱۲/۰۹ ۱۵:۵۶:۲۲
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

☺☺{{شرکت کنید}}☺☺
مشاعره حرف الف-الف
۱۳۸۸/۱۲/۱۴ ۰۰:۳۹:۳۶
درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث

دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث

--hafez--
ای دل غم عشق از برای من و تست
سر بر خط او نه که سزای من و تست
تو چاشنی درد ندانی ورنه
یکدم غم دوست خونبهای من و تست
(ابوسعید ابوالخیر)
مشاعره حرف الف-د
۱۳۸۸/۱۱/۳۰ ۱۹:۳۵:۱۶
آه کان طوطی دل بی‌شکرستان چه کند *** آه کان بلبل جان بی‌گل و بستان چه کند
آنک از نقد وصال تو به یک جو نرسید *** چو گه عرض بود بر سر میزان چه کند

(مولوی)
بسم الله الرحمن الرحیم

لا فــــتی الا عــلی
لا سیف الا ذو الفقار
مشاعره حرف الف-ر
۱۳۸۸/۱۲/۰۸ ۲۳:۴۳:۲۸
آمد بهار خرم و آمد رسول یار
مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

(مولوی)
به مناسبت میلاد حضرت رسول-صلوات الله علیه وآله-
ای دوست دل از جفای دشمن درکش
با روی نکو شراب روشن درکش
---------------------------
با اهل هنر گوی گریبان بگشای
وز نااهلان تمام دامن درکش

(hafez)
مشاعره حرف الف-ع
۱۳۸۸/۱۲/۰۶ ۱۴:۱۱:۲۸
آستین و دامنم پر در شد از دریای چشم
تا علم زد آتش دل از گریبان چو شمع
مشاعره حرف الف-ن
۱۳۸۸/۱۲/۱۴ ۰۰:۵۸:۰۴
ثواب من همه شد عین رو سیاهی من
که خواجه در غضب آمد ز بی گناهی من

فغان که دور فتادم ز کوی ماهوشی
که در گدایی او بود پادشاهی من


مشاعره حرف الف-و
۱۳۸۸/۱۲/۱۱ ۱۹:۲۹:۲۰
اي آفتاب آينه دار جمال تو
مشک سياه مجمره گردان خال تو

صحن سراي ديده بشستم ولي چه سود
کاين گوشه نيست درخور خيل خيال تو

در اوج ناز و نعمتي اي پادشاه حسن
يا رب مباد تا به قيامت زوال تو

مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز
طغرانويس ابروي مشکين مثال تو

در چين زلفش اي دل مسکين چگونه‌اي
کشفته گفت باد صبا شرح حال تو

برخاست بوي گل ز در آشتي درآي
اي نوبهار ما رخ فرخنده فال تو

تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کو عشوه‌اي ز ابروي همچون هلال تو

تا پيش بخت بازروم تهنيت کنان
کو مژده‌اي ز مقدم عيد وصال تو

اين نقطه سياه که آمد مدار نور
عکسيست در حديقه بينش ز خال تو

در پيش شاه عرض کدامين جفا کنم
شرح نيازمندي خود يا ملال تو

حافظ در اين کمند سر سرکشان بسيست
سوداي کج مپز که نباشد مجال تو
حرف الف-ی
1388/11/17 13:27:54

اگر کشور خدای کامـران است
اگر درویش حاجتمندِ نان است
***
در آن ساعت که خواهند این و آن مرد
نخواهنـد در جهان بیش از کفـن بــرد
***
چو رخت از مملکت بر بست خواهی
گـدایـــی بهتر از پـادشاهـــی

« سعدی »


کشور خدا : پادشاه

بربست : سفر کرد

مشاعره حرف ت-الف
۱۳۸۸/۱۱/۳۰ ۱۷:۲۲:۲۱
تا چند کشم غصه هر ناکس را
وز خست خود خاک شوم هر کس را
کارم به دعا چو برنمی‌آید راست
دادم سه طلاق این فلک اطلس را

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات
مشاعره حرف ت-د
۱۳۸۸/۱۲/۱۶ ۲۰:۵۷:۵۴
تا توانی دلی بدست آور ----- دل شکستن هنر نمی باشد
مشاعره حرف ت-د
1388/11/15 17:28:29
تیر روانه می رود
سوی نشانه می رود
ما چه نشسته ایم پس
شه ز شکار می رسد
حرف ت-د
1388/11/21 21:32:09

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود *** سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود


حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است *** بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

hafez

 


مشاعره حرف ت-ش
1388/11/17 20:04:23
تقوا و دانش در طریقت کافری است
رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
مشاعره حرف ت-ش
۱۳۸۸/۱۱/۲۸ ۲۰:۱۲:۴۲
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

hafez
مشاعره حرف ت-م
۱۳۸۸/۱۲/۱۵ ۲۲:۳۲:۵۸
تو را من چشم در راهم شبا هنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن شاخه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
نیما یوشیج
مشاعره حرف ت-ن
1388/11/20 19:27:12
تا که می‌جستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان

در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان

(شیخ ابوسعید ابوالخیر)
مشاعره حرف ت-و
۱۳۸۸/۱۲/۰۶ ۱۴:۲۱:۲۷
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
مشاعره حرف چ-الف
۱۳۸۸/۱۲/۰۶ ۱۴:۲۱:۵۵
چه نقش است چه نقش است بر این صفحه ی دل ها
غریب است غریب است ز بالاست خدایا
مشاعره حرف د-الف
۱۳۸۸/۱۲/۱۸ ۱۶:۰۲:۲۰
دل می رود زدستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

-حافظ-
حرف د-الف
1388/11/21 19:48:46

ده روز مهر گردون افسانه است وافسون

 نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در این دریا جواهر بیشمار است
ولی انسان ز جوهر های یار است
در این اسرار چون گشتی تومحرم
روی چون قطره اندر بحر اعظم
بگویم می‌رود قطره به دریا
تو بشنو این سخن ای مرد دانا
(شیخ عطار)
مشاعره حرف د-ت
۱۳۸۸/۱۱/۳۰ ۱۷:۰۶:۴۹
در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کآتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول می‌کردم دلا یاد آن افسانه کردی عاقبت
عشق را بی‌خویش بردی در حرم عقل را بیگانه کردی عاقبت
یا رسول الله ستون صبر را استن حنانه کردی عاقبت
شمع عالم بود لطف چاره گر شمع را پروانه کردی عاقبت
یک سرم این سوست یک سر سوی تو دوسرم چون شانه کردی عاقبت
دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک دانه را دردانه کردی عاقبت
دانه را باغ و بستان ساختی خاک را کاشانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر مردی و مردانه کردی عاقبت
کاسه سر از تو پر از تو تهی کاسه را پیمانه کردی عاقبت
جان جانداران سرکش را به علم عاشق جانانه کردی عاقبت
شمس تبریزی که مر هر ذره را روشن و فرزانه کردی عاقبت

دیوان شمس (مولوی)
مشاعره حرف د-د
۱۳۸۸/۱۱/۲۹ ۰۰:۳۵:۰۵
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

molavi
مشاعره حرف د-د
۱۳۸۸/۱۱/۲۹ ۰۰:۳۸:۵۲
دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
مگر آن مطرب جان‌ها ز پرده در سرود آمد
سراندازان و جانبازان دگرباره بشوریدند
وجود اندر فنا رفت و فنا اندر وجود آمد
دگرباره جهان پر شد ز بانگ صور اسرافیل
امین غیب پیدا شد که جان را زاد و بود آمد
ببین اجزای خاکی را که جان تازه پذرفتند
همه خاکیش پاکی شد زیان‌ها جمله سود آمد
ندارد رنگ آن عالم ولیک از تابه دیده
چو نور از جان رنگ آمیز این سرخ و کبود آمد
نصیب تن از این رنگست نصیب جان از این لذت
ازیرا ز آتش مطبخ نصیب دیگ دود آمد
بسوز ای دل که تا خامی نیاید بوی دل از تو
کجا دیدی که بی‌آتش کسی را بوی عود آمد
همیشه بوی با عودست نه رفت از عود و نه آمد
یکی گوید که دیر آمد یکی گوید که زود آمد
ز صف نگریخت شاهنشه ولی خود و زره پرده‌ست
حجاب روی چون ماهش ز زخم خلق خود آمد

(مولوی)